تو مرا گفتی شب باش
من که شب بودم شب هستم شب خواهم بود .
شب شب گشتم
به امید آنکه تو فانوس نظرگاه
شب من باشی ................ !
باران هم می بارید
وقت سحر سبز شدم
و کنون به
نشسته ام ..............
عجیب است
که پس از بیست و چند سال
هنوز کودک مانده ام
وقتی
سال هاست
که رفته ای و
من هنوز بهانه ات را می گیرم .......................
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرف هایی است برای نگفتن
حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
و سرمایه ی ماورایی هر کس
حرف هایی است که برای نگفتن دارد
حرف هایی که پاره های بودن آدمی اند
و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند .................. !!!
دل پر ریخته ام وحشت کرد
وقتی آواز درختان تبر خورده ی باغ
در فضا می پیچید
از تو می پرسیدم :
به کجا باید رفت ؟
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غم من غربت تنهایی هاست
برگ بید است که با زمزمه ی جاری باد
تن به وارستن از ورطه ی هستی می داد
یک نفر فریادزنان می گوید
در قفس طوطی مرد
و زبان سرخش
سر سبزش را بر باد سپرد
من که روزی فریادم بی تشویش
می توانست جهانی را آتش بزند
در شب گیسوی تو
گم شد از وحشت خویش .............. !
حمید مصدق
از شوق اینکه دستم به دست توست
من به جای راه رفتن پرواز می کنم
گاه در میان مردم در ازدحام شهر
گویند این و آن آهسته به هم
هان ! هان !
دیوانه را ببینید
بیخود چو کودکان لبخند می زند
با خود چگونه سر گرم سخن گفتن است
آه .........
آخر چگونه بانگ بر آورم
که عاقلان دیوانه نیستم
به خدا سخت عاشقم ................................
که تا غافل شوم از وی دوان سوی تو می آید ................
من خوبم . شما خوبید ؟
فردا ۲۰ مهرو تولد منه . نمی دونم باید از تولدم خوشحال باشم یا ناراحت اما ما باید زندگی کنیم
با بود و نبود تو باید زندگی کنی بخاطر کسانی که با خنده ات زندگی می کنند .............
دوستون دارم خییییلییی .........
اومدم یه خبر تازه بدم .
اومدم بگم نه متن زیر رو بخونید بعد تا ..........
باز هم من و جرات ابراز یک دلتنگی باز هم تصویر قشنگ یک سیب سرخ در آینه ی خاطرات .
من در مرداد یاد تو سرگردانم مردادی که اسم زیبای تو نیمه ی دوم آن را رنگی آسمانی زده و آمدن و رفتن لحظه هایش بی اجازه ی تو ممکن نیست ! میلاد تو آغاز التهاب یک حضور در تب تنهایی یک اتفاق است .میلادی که وقوعش با رخداد لاجوردی یک عشق توام شده . پس به یاد بیاور تبلور شفاف حقیقت را در تنهایی معصومانه ی عشق و از یاد نبر غم های پنهان دریچه ی پر امید مرا در انتظاری راس ساعت سرخ عاشقی ! در بهتی مفهوم تقدیس شگرف چشمانت را در رستاخیز واژه ها می شناسم و هر چند در ابراز زیباییت عاجزم .
جسورانه تنها صدایت می کنم ! من زمستانی ام ولی با شوری وصف ناپذیر به استقبال بهار در تابستان آمده ام تا بدانی باران در کنار آتش نماد همه ی زیبایی هاست .
پس : زیبای من رسوخ روشن عشق در ناز کهربای چشمانت مبارک ! سالروز آغاز حضور نازنینت مبارک لمس بودنت مبارک .
اصلا مهربانم : تولدت مبارک
تقدیم به بهترین بهانه ی زندگیم :
شیما
کاش آن آینه ای بودم من که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آن همه بیچ
آنهمه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ی ناب .......... !
حمید مصدق
تا بعد ........................

هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازشبار
بیش از این در من صبوری نیست
بی تو من تنهای تنهایم
من به دیدار تو می آیم ......... حمید مصدق
امیدوارم انیس عزسزم خواننده ی شعرم باشد . شیوا ![]()
خوبید ؟
من که حالم خیلی تعریفی نیست . روزگار دیگه اگه باهات نساخت تو باید باهاش بسازی .....
و به قول ابی : تحمل کن عزیز دل شکسته تحمل کن به پای شمع خاموش تحمل کن کنار گریه ی من به یاد دل خوشی های فراموش جهان کوچک من از تو زیباست هنوز از عطر لبخند تو سر مست ............................
من فقط میدانم که
تویی شاه بیت غزل زندگیم
حمید مصدق
تو به من گفتی
هرگز
هرگز
پاسخی سخت و درشت
و
مرا غصه ی این هرگز کشت ........... !
حمید مصدق
